زندگی‌نامه

 

خدر خلکانی، سال ١٩٢٢ در روستای خلکانی از توابع بخش رواندوز در استان اربیل به دنیا آمد، در اتحاد جماهیر شوروی تحصیل کرده و مدرک موسسه را در رشته کشاورزی-نقشه‌برداری دریافت کرده است، همان‌جا در اتحاد جماهیر شوروی زندگی مشترک خود را با نادیا تشکیل داده است، پس از بازگشت از آوارگی در ایران، سال ١٩٧٨ به گلاله بازگشته و در اداره کشاورزی چومان استخدام شده است، سال ١٩٨١ به سوران منتقل شده است، به زبان‌های کردی، عربی و روسی مسلط بوده، سال ١٩٨٧ در سوران درگذشت و در قبرستان سوران به خاک سپرده شد.

کارنامه مبارزاتی

سال ١٩٤٤ پیش از آنکه به انقلاب بپیوندد، سرباز دولت عراق در پادگان رواندوز بوده و از سربازی فرار کرده است، همان سال به صفوف انقلاب دوم بارزان پیوسته و در جنگ‌ها شرکت کرده است.

 در ١٩ اوت ١٩٤٥ به دستور دادگاه نظامی عرفی عراق، تمام اموال و دارایی‌های منقول و غیرمنقول او مصادره شد. در ١١ اکتبر پس از شکست انقلاب دوم بارزان به همراه خانواده‌اش به روژهلات (کردستان ایران) رفت، در ٣١ مارس ١٩٤٦ در نیروی بارزان وابسته به ارتش جمهوری دموکراتیک کردستان پیشمرگه بوده است، در ٢٩ آوریل همان سال در جنگ قاراوای در منطقه سقز شرکت کرده است.

 پس از شکست جمهوری دموکراتیک کردستان در ٣ مارس ١٩٤٧ در جنگ نلوس و در ١٩ مارس در جنگ اشنویه و نقده شرکت کرده است، از آن دسته پیشمرگه‌هایی بوده که در ١٩ آوریل ١٩٤٧ از راه (خواکورک و دشت برازگر) از طریق خاک کردستان ترکیه به منطقه شیروان و مزوری بازگشته است.

پس از بازگشتشان، ژنرال مصطفی بارزانی در ٦ مه ١٩٤٧ در روستای ارگوش جلسه‌ای با همراهانش تشکیل می‌دهد و آنها را در ماندن یا رفتن به سمت اتحاد جماهیر شوروی مخیر می‌کند، آنجا تمامی همراهان تصمیم به ادامه دادن و رفتن به سمت اتحاد جماهیر شوروی می‌گیرند، در ٢٣ مه ١٩٤٧ همراه ژنرال مصطفی بارزانی بوده و به سمت اتحاد جماهیر شوروی رفته و در جنگ منگور و جنگ‌های گل قتور و پل ماکو شرکت کرده است و پس از سختی و خستگی بسیار، در ١٨ ژوئن ١٩٤٧ از رود ارس که در مرز ایران و اتحاد جماهیر شوروی قرار دارد، به سمت شوروی عبور کرده است.

پس از رسیدن به اتحاد جماهیر شوروی، در ١٩ ژوئن ١٩٤٧ به همراه تمامی همراهانش در شهر نخجوان جمهوری آذربایجان به مدت چهل روز در مجتمعی سرباز که با سیم خاردار محصور شده بود، قرار داده شدند و توسط گروهی از سربازان نگهبانی می‌شدند و از لحاظ خوراک، پوشاک و رفت و آمد مانند اسیران جنگی با آنها رفتار شده است. بعداً طبق تصمیم حکومت شوروی میان مناطق آق‌دام، لاچین، آیولاخ و کلبجر در جمهوری آذربایجان تقسیم شدند. در ١٠ دسامبر ١٩٤٧ به پادگانی در کنار دریای خزر در باکو پایتخت جمهوری آذربایجان منتقل شدند و در ٢٣ همان ماه به آنها لباس نظامی داده شد و به سرپرستی افسران جمهوری آذربایجان روزانه هشت ساعت تمرین نظامی انجام دادند. در همان حال روزانه به مدت چهار ساعت توسط برخی از همراهانشان که سواد داشتند، به آنها درس یادگیری زبان کردی آموزش داده می‌شد.

 

پس از رفتار بد جعفر باقر‌اف با همراهان، تصمیم گرفته می‌شود که کمپ نظامی در ٢٩ اوت ١٩٤٨ از جمهوری آذربایجان به مجتمع چرچوک در نزدیکی تاشکند پایتخت جمهوری ازبکستان منتقل شود و در آنجا به تمرینات نظامی ادامه می‌دهند.

در مارس ١٩٤٩ به همراه همراهانش به صورت گروه و دسته با قطار میان روستاهای اشتراکی اتحاد جماهیر شوروی تقسیم شدند و در مزارع کلخوزها (زمین‌هایی که مردم از دولت اجاره می‌کردند و بعداً سهم دولت را می‌دادند) کار می‌کردند.

پس از تلاش بسیار و فرستادن چندین نامه توسط ژنرال بارزانی برای استالین، سرانجام نامه‌ای به دست استالین می‌رسد که در آن بارزانی از دردهای همراهانش می‌گوید و او نیز بلافاصله دستور تشکیل کمیته‌ای را برای بررسی وضعیت همراهان بارزانی می‌دهد و سرانجام تصمیم کمیته این می‌شود که همه آنها در شهر وریویسکی جمع شوند، به همین دلیل نامبرده در ماه نوامبر ١٩٥١ به شهر وریویسکی در شوروی می‌رود.

پس از انقلاب ١٤ ژوئیه ١٩٥٨ در عراق و بازگشت ژنرال مصطفی بارزانی، در ٢٥ فوریه ١٩٥٩ و طبق هر دو ماده سوم و هفتم و بند (الف) از ماده دهم و اجرای ماده (١١) با استناد به قانون اصلاح شده شماره ١٩ در سال ١٩٥٩، خود و همراهانش مشمول عفو عمومی شدند.

در سال ١٩٥٨ جمهوری عراق به ریاست عبدالکریم قاسم تأسیس می‌شود، نامبرده در ١٦ آوریل ١٩٥٩ به همراه همراهانش با کشتی گروزیا از طریق بندر بصره در جنوب جمهوری عراق به کردستان بازگشت. 

 سال ١٩٦١ در انقلاب ایلول شرکت کرده و سرپل بوده است، در جنگ‌های حسن‌بگ، سرتیز، هندریت و گلوی بیشه شرکت کرده و در انقلاب ایلول مسئول ایستگاه بازرسی برزیوه بوده است، سال ١٩٧٥ پس از شکست انقلاب ایلول به عنوان پناهنده به ایران رو آورد، پس از یک سال آوارگی به کردستان بازگشت و توسط حکومت عراق به جنوب عراق تبعید شد و در روستای سگوری ناحیه گرمه بنی سعید از توابع بخش سوق الشیوخ در استان ناصریه اسکان داده شد.

منابع:
  1. آرشیو هیئت دانشنامه حزب دموکرات کردستان.
  2. حیدر فاروق السامرائي، ضیاء جعفر ودوره‌ السیاسي و الاقتصادي في العراق، (لندن – دارالحكمة - ٢٠١٦م).
  3. شعبان علی شعبان، هندیك زانیاری سیاسی و مێژوویی، چاپ سوم، (اربیل - چاپخانه روژهلات - ٢٠١٣ز).
  4. صالح یوسف صوفی، كرونۆلۆژیا كوردستانێ و جیهانێ، چاپ اول، جلد دوم، (دهوك - چاپخانه استانداری دهوك - ٢٠١٣ز).
  5. صالح یوسف صوفی، كرونۆلۆژیا كوردستانێ و جیهانێ، چاپ اول، جلد سوم، (دهوك - چاپخانه استانداری دهوك - ٢٠١٣ز).
  6. عمر فاروقی، سردار دانا زندگی و مبارزات مرحوم ملا مصطفی بارزانی، چاپ دوم، (اربیل - چاپخانه وزارت آموزش و پرورش - ٢٠٠٢ز).
  7. عبدالرحمن ملا حبیب ابوبکر، عشیره‌تی بارزان له‌ نێوان ١٩٣١-١٩٩١، چاپ اول، (اربیل - چاپخانه وزارت فرهنگ - ٢٠٠١ز).
  8. عبدالله غفور، فرهنگ جغرافیای اربیل، (اربیل - انتشارات آکادمی کردی - چاپخانه حاجی هاشم - ٢٠١٥ز).
  9. کاروان محمد مجید، بارزانی‌ها از مهاباد تا شوروی، چاپ اول، (سلیمانیه - انتشارات په‌یوه‌ند - ٢٠١١م).
  10. مسعود بارزانی، بارزانی و جنبش آزادی‌خواهی کرد ١٩٣١-١٩٥٨، (دهوک - انتشارات خه‌بات - ١٩٩٨م).
  11. نجفقلی پسیان، از مهاباد خونین تا کرانه‌های ارس، مترجم: شوکت شیخ یزدین، چاپ اول، (پیرمام - یوبیل طلایی حزب دموکرات کردستان - ١٩٩٦م).