رشید باقی محمد، در سال ١٩٣٠ در روستای کورکی وابسته به ناحیه گورهتو در شهرستان میرگهسور از استان اربیل به دنیا آمده است، پس از شکست انقلاب اول بارزان که شیخ احمد بارزانی و شمار زیادی از خانوادههای بارزانی به کردستان ترکیه پناه بردند، او نیز در ٢١ ژوئن ١٩٣٢ همراه خانوادهاش آواره جمهوری ترکیه شد، اما پس از آنکه در سال ١٩٣٣ مقامات ترک، شیخ احمد بارزانی را به حکومت عراق تحویل دادند، خانواده آنان نیز همچون تمامی آن خانوادههایی که همراه شیخ احمد به کردستان ترکیه آواره شده بودند، به کردستان عراق بازگشتند، در اتحاد جماهیر شوروی تحصیل کرده و مدرک کارشناسی در رشته کشاورزی از دانشگاه تاشکند دریافت کرده است، در ١ ژانویه ٢٠٠٢ در روستای کورکی درگذشت.
سوابق مبارزاتیدر سال ١٩٤٣ به صفوف انقلاب دوم بارزان پیوسته است، در ٢ اکتبر ١٩٤٣ در تسخیر کلانتری شانهدر و در ١٠ نوامبر همان سال در تسخیر پایگاه پلیس مزنی شرکت کرده است. در تسخیر کلانتری ریزان شرکت داشته، به همین دلیل در ١٩ اوت ١٩٤٥ به فرمان دادگاه نظامی عرفی عراق، تمامی اموال منقول و غیرمنقول وی مصادره شد.
در تاریخ ٢٥ اوت ١٩٤٥ در نبرد کوه قلندری شرکت کرده، در نبردهای بردی قلاتی و حاجیه سوری شرکت داشته، در نبرد بادینان مجروح شده، در ٥ سپتامبر در تسخیر پایگاه پلیس میدان موریکی شرکت کرده است.
پس از شکست انقلاب دوم بارزان در ١١ اکتبر ١٩٤٥ به کردستان ایران رو میآورد، در ٣١ مارس ١٩٤٦ در نیروی بارزان وابسته به ارتش جمهوری دموکراتیک کردستان پیشمرگه بوده، در ٢٩ آوریل در نبرد قاراو در منطقه سقز در کردستان ایران شرکت کرده، در ٣ مه در نبرد ملقرنی مامهشا شرکت کرده است.
پس از شکست جمهوری دموکراتیک کردستان در نبردهای قلاتی، سنگان و گلاسی در کردستان ایران شرکت کرده است، در ٣ مارس ١٩٤٧ در نبرد نلوس و در ١٩ مارس در نبرد نقده و اشنویه شرکت کرده است، سپس به عنوان محافظ بخش توپخانه گمارده شد، از آن دسته پیشمرگههایی بوده که در ١٩ آوریل ١٩٤٧ از راه (خواکورک و دشت برازگر) از طریق خاک کردستان ترکیه به منطقه شیروان و مزوری بازگشته است.
پس از بازگشتشان، ژنرال مصطفی بارزانی در ٦ مه ١٩٤٧ در روستای ارگوش جلسهای با همراهان تشکیل میدهد و آنها را در ماندن یا رفتن به سوی اتحاد جماهیر شوروی مختار میگذارد، در آنجا تمامی همراهان تصمیم به ادامه دادن و رفتن به سوی اتحاد جماهیر شوروی میگیرند، در ٢٣ مه ١٩٤٧ ژنرال مصطفی بارزانی را به سوی اتحاد جماهیر شوروی همراهی کرده و در نبرد گلی قطور و نبرد پل ماکو شرکت کرده و پس از سختی و رنج بسیار، در ١٨ ژوئن ١٩٤٧ از رود ارس که در مرز بین ایران و اتحاد جماهیر شوروی قرار دارد، به سوی شوروی عبور کرده است.
پس از رسیدنشان به اتحاد جماهیر شوروی، در ١٩ ژوئن ١٩٤٧ همراه با تمامی همراهانش در شهر نخجوان جمهوری آذربایجان به مدت چهل روز در مجتمعی باز که با سیم خاردار محصور شده بود، قرار گرفتند و توسط گروهی سرباز از آنها نگهبانی میشد و از لحاظ خوراک و پوشاک و تردد همچون اسیر جنگی با آنها رفتار شده است. سپس بنا بر تصمیم حکومت شوروی میان مناطق آغدام و لاچین و ایولاخ و کلبجر در جمهوری آذربایجان تقسیم شدند. در ١٠ دسامبر ١٩٤٧ به اردوگاهی در کنار دریای خزر در باکو پایتخت جمهوری آذربایجان منتقل شدند و در ٢٣ همان ماه لباس نظامی به آنها داده شد و به سرپرستی افسران جمهوری آذربایجان روزانه هشت ساعت آموزش نظامی دیدند. در همان حال روزانه به مدت چهار ساعت توسط برخی از همراهانشان که سواد داشتند، درسهای یادگیری زبان کردی به آنها آموخته میشد.
پس از بدرفتاری جعفر باقروف با همراهان، تصمیم گرفته میشود که کمپ نظامی در ٢٩ اوت ١٩٤٨ از جمهوری آذربایجان به مجتمع چرچوک در نزدیکی تاشکند پایتخت جمهوری ازبکستان منتقل شود و در آنجا نیز به آموزش نظامی ادامه میدهند.
در مارس ١٩٤٩ همراه با همراهانش به صورت گروه و دسته با قطار میان روستاهای تعاونی اتحاد جماهیر شوروی تقسیم شدند و در مزارع کولخوز (آن زمینهایی که مردم به اجاره از حکومت میگرفتند و سپس سهم حکومت را میدادند) کار میکردند.
پس از تلاش بسیار و فرستادن چندین نامه توسط ژنرال بارزانی به استالین، سرانجام نامهای به دست استالین میرسد که در آن بارزانی دردسرهای همراهان خود را شرح میدهد و او نیز بیدرنگ دستور تشکیل کمیتهای برای بررسی وضعیت همراهان بارزانی را صادر میکند و سرانجام تصمیم کمیته بر آن میشود که همگی در شهر وریویسکی جمع شوند، به همین دلیل نامبرده در ماه نوامبر ١٩٥١ به شهر وریویسکی در شوروی میرود.
پس از انقلاب ١٤ ژوئیه ١٩٥٨ در عراق و بازگشت ژنرال مصطفی بارزانی، در ٢٥ فوریه ١٩٥٩ و بر اساس هر دو ماده سوم و هفتم و بند (أ) از ماده دهم و اجرای ماده (١١) با استناد به قانون اصلاح شده شماره ١٩ در سال ١٩٥٩، خود و همراهانش مشمول عفو عمومی شدند.
در سال ١٩٥٨ جمهوری عراق به ریاست عبدالکریم قاسم تاسیس میشود، نامبرده در ١٦ آوریل ١٩٥٩ همراه با همراهانش با کشتی گروزیا از طریق بندر بصره در جنوب جمهوری عراق به کردستان بازگشته است.
سال ١٩٥٩ به عنوان کارمند در اداره کشاورزی استخدام شده، اما کار دولتی نکرده و محافظ بارزانی در بغداد شده است. سال ١٩٦١ شرکت انقلاب سپتامبر کرد، سال ١٩٦٢ در نبرد سری آکره و سری پیرسی شرکت کرده و مجروح شده است، در ١٤ بر ١٥ ژوئن ١٩٦٣ در نبرد سری آکره شرکت کرده و بار دیگر در هنگام تعقیب توسط حکومت عراق در نزدیکی پل ریزان مجروح شده، در نبردهای شیله براز، شهه، سفتی، گورهتو، گورا بایوه (گهروا گوژه)، ایشوکور و گلی حسن مما (گهلی زنتا) شرکت کرده است.
در سال ١٩٧٥ در جنگ دره شهیدان شرکت کرده و در همان سال پس از شکست انقلاب سپتامبر (ایلول)، به عنوان پناهنده راهی پادشاهی ایران به سوی مجتمع زیوه شد و از آنجا به شهر کرد در استان چهارمحال و بختیاری منتقل و در آنجا ساکن شد.
در سال ١٩٧٩ در انقلاب گولان شرکت کرده و سرگرد بوده و به توصیه عزیزان ادریس بارزانی و مسعود بارزانی به مجتمع زیوه بازگشته و به عنوان فرمانده گردان و مسئول پایگاه محافظان رئیس مسعود بارزانی منصوب شد و تا سال ١٩٩١ در این وظیفه ادامه فعالیت داده است.
در سال ١٩٩١ به همراه جناب رئیس مسعود بارزانی به کردستان برای رانیه و دیانا بازگشته و در خیزش (راپرین) شرکت کرده، در سال ١٩٩٣ به فرمان رئیس مسعود بارزانی به عضویت کمیته اجتماعی شیروانی یک منصوب شد. در تاریخ ١٦ اوت ١٩٩٦ در چارچوب جشنهای یوبیل طلایی به دلیل مبارزه و ایستادگی در انقلاب دوم بارزان، جمهوری دموکراتیک کردستان، مسیر به سوی اتحاد جماهیر شوروی، انقلاب ایلول، گولان و خیزش از سوی رئیس مسعود بارزانی، مدال بارزانی نامی به وی اعطا شد، در سال ١٩٩٧ در جنگ داخلی زخمی شد، در ٦ اکتبر ١٩٩٩ نماینده افتخاری کنگره دوازدهم حزب دموکرات کردستان - عراق در اربیل بوده است.
منابع:- آرشیو هیئت دانشنامه حزب دموکرات کردستان.


