زندگی‌نامه

سلیمان یاسین، سال ١٩١٨ در روستای شیوه وابسته به ناحیه شیروان مزن در شهرستان مرگسور در استان اربیل متولد شده است، پیش از رفتن به جمهوری دموکراتیک کردستان متأهل بوده، اما همسرش درگذشته است، به هر دو زبان کردی و روسی آشنایی داشته و سال ١٩٥٥ در اتحاد جماهیر شوروی درگذشته است.

کارنامه مبارزاتی

 پس از شکست انقلاب دوم بارزان در ١١ اکتبر ١٩٤٥ به سوی شرق کردستان می‌رود، در ٣١ مارس ١٩٤٦ در نیروی بارزان وابسته به ارتش جمهوری دموکراتیک کردستان در مهاباد پیشمرگه شده و در جنگ‌های جبهه سقز در جمهوری دموکراتیک کردستان در مهاباد شرکت کرده است، از آن دسته پیشمرگه‌هایی بوده که در ١٩ آوریل ١٩٤٧ از طریق خواکورک و دشت برازگر به خاک کردستان شمالی و منطقه شیروان و مزوری بازگشته است.

پس از بازگشت، ژنرال مصطفی بارزانی در ٦ مه ١٩٤٧ در روستای ارگوش جلسه‌ای با همراهانش برگزار می‌کند و آن‌ها را در ماندن یا رفتن به سوی اتحاد جماهیر شوروی مختار می‌گذارد، در آنجا تمامی همراهان تصمیم به ادامه دادن و رفتن به سوی اتحاد جماهیر شوروی می‌گیرند، در ٢٣ مه ١٩٤٧ همراهی ژنرال مصطفی بارزانی را کرده است به سوی اتحاد جماهیر شوروی و در جنگ قتول و جنگ پل ماکو شرکت کرده و پس از سختی و خستگی بسیار، در ١٨ ژوئن ١٩٤٧ از رود ارس که در مرز ایران و اتحاد جماهیر شوروی واقع است، به سوی شوروی عبور کرده است.

پس از رسیدن به اتحاد جماهیر شوروی، در ١٩ ژوئن ١٩٤٧ همراه با تمامی همراهانش در شهر نخجوان در جمهوری آذربایجان به مدت چهل روز در مجتمعی سرباز که با سیم خاردار محصور شده بود، جای داده شدند و توسط گروهی سرباز تحت نگهبانی قرار گرفتند و از لحاظ خوراک و پوشاک و تردد همچون اسیر جنگی با آن‌ها رفتار شده است. بعداً بنا بر تصمیم دولت شوروی بر مناطق اغدام، لاچین، آیولاغ و کلبجر در جمهوری آذربایجان تقسیم شدند. در ١٠ دسامبر ١٩٤٧ به پادگانی در کنار دریای خزر در باکو پایتخت جمهوری آذربایجان منتقل شدند و در ٢٣ همان ماه لباس نظامی به آن‌ها داده شد و تحت سرپرستی افسران جمهوری آذربایجان روزانه هشت ساعت تمرین نظامی انجام می‌دادند. همزمان روزانه به مدت چهار ساعت توسط برخی از همراهانشان که سواد داشتند، درس یادگیری زبان کردی به آن‌ها داده می‌شد.

پس از برخورد بد جعفر باقروف با همراهان بارزانی، تصمیم گرفته می‌شود پادگان نظامی در ٢٩ اوت ١٩٤٨ از جمهوری آذربایجان به سوی مجتمع چرچوک در نزدیکی تاشکند پایتخت جمهوری ازبکستان منتقل شود و در آنجا نیز به تمرین نظامی ادامه می‌دهند. 

در مارس ١٩٤٩ همراه با دوستانش به صورت دسته و گروه با قطار بر روی روستاهای اشتراکی اتحاد جماهیر شوروی تقسیم شدند و در مزرعه‌های کلخوز (زمین‌هایی که مردم از دولت اجاره می‌کردند و بعداً سهم دولت را می‌دادند) کار می‌کردند. 

پس از تلاشی بسیار و فرستادن چندین نامه از سوی ژنرال بارزانی به استالین، سرانجام نامه‌ای به دست استالین می‌رسد که در آن بارزانی دردسرهای همراهان خود را شرح می‌دهد و او نیز بلافاصله تصمیم به تشکیل کمیته‌ای برای بررسی وضعیت همراهان بارزانی می‌گیرد و سرانجام تصمیم کمیته این می‌شود که همگی در شهر وریویسکی جمع شوند، بنابراین نامبرده در ماه نوامبر ١٩٥١ به شهر وریویسکی در شوروی می‌رود، همان‌جا نیز درگذشت.

منابع:
  1. آرشیو هیئت دانشنامه حزب دموکرات کردستان

  2. حمید گردی، پوخته‌ی مێژوونامه‌ (خلاصه تاریخ‌نامه)، چاپ اول، (اربیل - انتشارات آراس - چاپخانه وزارت آموزش و پرورش - ٢٠٠٤م).

  3. شعبان علی شعبان، هه‌ندێك زانیاری سیاسی و مێژوویی (برخی اطلاعات سیاسی و تاریخی)، چاپ سوم، (اربیل - چاپخانه روژهلات - ٢٠١٣م).

  4. شوکت شیخ یزدین، یۆبیلی زێڕینی پێشمه‌رگه‌ (جشن طلایی پیشمرگه)، (پیرمام - چاپخانه خه‌بات - ١٩٩٦م)، ص ٢٣.

  5. صالح یوسف صوفی، کرونولوژی کوردستان و جهان، چاپ اول، جلد دوم، (دهوک - چاپخانه استان دهوک - ٢٠١٣م).

  6. صالح یوسف صوفی، کرونولوژی کوردستان و جهان، چاپ اول، جلد سوم، (دهوک - چاپخانه استان دهوک - ٢٠١٣م).

  7. عمر فاروقی، سردار دانا زندگی و مبارزات مرحوم ملا مصطفی بارزانی، چاپ دوم، (اربیل - چاپخانه وزارت آموزش و پرورش - ٢٠٠٢م).

  8. عبدالرحمان ملا حبیب ابوبکر، عشیره بارزان در میان ١٩٣١ - ١٩٩١، چاپ اول، (اربیل - چاپخانه وزارت فرهنگ - ٢٠٠١م).

  9. کاروان محمد مجید، بارزانی‌ها از مهاباد تا شوروی، چاپ اول، (سلیمانیه - چاپخانه په یوند - ٢٠١١م).

  10. مسعود بارزانی، بارزانی و جنبش رهایی‌بخش کرد ١٩٣١ - ١٩٥٨، (دهوک - چاپخانه خه‌بات - ١٩٩٨م).