زندگی‌نامه

صدیق بخشی احمد در سال ١٩٢٤ در روستای هسن بکرا از توابع ناحیه دیرلوک در شهرستان آمیدی در استان دهوک متولد شد، در اتحاد جماهیر شوروی تحصیل کرد و مدرک کارشناسی خود را در رشته کشاورزی از دانشگاه تاشکند دریافت کرد، در همان اتحاد جماهیر شوروی با سوندس سینا بیلاو ازدواج کرد و پسری به نام یوسف صدیق داشتند. صدیق بخشی پس از بازگشت از اتحاد جماهیر شوروی در سال ١٩٥٩ به عنوان کارمند در اداره کشاورزی موصل استخدام شد، پس از قیام مردم کردستان در سال ١٩٩٣ بازنشسته شد و در ١٢ اوت ١٩٩٨ در دهوک درگذشت.

کارنامه مبارزاتی

صدیق بخشی در سال ١٩٤٣ به صفوف دومین انقلاب بارزان پیوست، در ٢ اکتبر در تصرف پاسگاه پلیس شانه در و در ١٥ اکتبر در تصرف پاسگاه پلیس بیره که‌پرا شرکت کرد. در ١٩ اوت ١٩٤٥ به فرمان دادگاه عرفی نظامی عراق، تمام اموال منقول و غیرمنقول وی مصادره شد. در ٥ سپتامبر همان سال در تصرف پاسگاه پلیس میدان موریک شرکت کرد. پس از شکست دومین انقلاب بارزان در ١١ اکتبر ١٩٤٥ راهی شرق کردستان شد، در ٣١ مارس ١٩٤٦ در نیروی بارزانی وابسته به ارتش جمهوری دموکراتیک کردستان در مهاباد به پیشمرگه تبدیل شد، پس از شکست جمهوری دموکراتیک کردستان در ١٩ مارس ١٩٤٧ در جنگ اشنویه و نقده شرکت کرد.

او از جمله پیشمرگه‌هایی بود که در ١٩ آوریل ١٩٤٧ از طریق خواکورک و دشت بهرازگر از خاک کردستان ترکیه به منطقه شیروان و مزوری بازگشت.

پس از بازگشت‌شان، ژنرال مصطفی بارزانی در ١٥ مه ١٩٤٧ در روستای ارگوش جلسه‌ای با همرزمانش برگزار می‌کند و به آنها اختیار می‌دهد که بمانند یا به سوی اتحاد جماهیر شوروی بروند، در آنجا تمام همرزمان تصمیم به ادامه راه و رفتن به سوی اتحاد جماهیر شوروی می‌گیرند، در ٢٣ مه ١٩٤٧ همراهی ژنرال مصطفی بارزانی را به سوی اتحاد جماهیر شوروی انجام داد و در جنگ گلی قطور و جنگ پل ماکو شرکت کرد و پس از سختی و خستگی بسیار، در ١٨ ژوئن ١٩٤٧ در رود ارس که در مرز ایران و اتحاد جماهیر شوروی قرار دارد، به سوی شوروی عبور کرد.

پس از رسیدن به اتحاد جماهیر شوروی، در ١٩ ژوئن ١٩٤٧ به همراه تمام همرزمانش در شهر نخجوان جمهوری آذربایجان به مدت چهل روز در یک مجتمع روباز که با سیم خاردار محصور شده بود، نگهداری شدند و توسط گروهی از سربازان محافظت می‌شدند و از نظر غذا، پوشاک و تردد مانند اسرای جنگی با آن‌ها رفتار شد. سپس با تصمیم دولت شوروی بین مناطق آغدام، لاچین، آیولاغ و کلبجر در جمهوری آذربایجان تقسیم شدند. در ١٠ دسامبر ١٩٤٧ به پادگانی در کنار دریای خزر در باکو، پایتخت جمهوری آذربایجان منتقل شدند و در ٢٣ همان ماه لباس نظامی به آن‌ها داده شد و به سرپرستی افسران جمهوری آذربایجان روزانه هشت ساعت تمرینات نظامی انجام می‌دادند. در عین حال، روزانه به مدت چهار ساعت توسط برخی از همرزمانشان که سواد داشتند، درس‌های یادگیری زبان کردی به آن‌ها داده می‌شد.

پس از رفتار بد جعفر باقروف با همرزمان بارزانی، تصمیم گرفته می‌شود که اردوگاه نظامی در ٢٩ اوت ١٩٤٨ از جمهوری آذربایجان به مجتمع چرچوک در نزدیکی تاشکند، پایتخت جمهوری ازبکستان منتقل شود و در آنجا نیز به تمرینات نظامی ادامه می‌دهند. 

در مارس ١٩٤٩ به همراه همرزمانش به صورت دسته‌ها و گروه‌ها با قطار در روستاهای اشتراکی اتحاد جماهیر شوروی تقسیم شدند و در مزارع کلخوز (زمین‌هایی که مردم از دولت اجاره می‌کردند و بعداً سهم دولت را می‌دادند) کار می‌کردند. 

پس از تلاش زیاد و ارسال چندین نامه توسط ژنرال بارزانی به استالین، سرانجام نامه‌ای به دست استالین می‌رسد که در آن بارزانی از دردسرهای همرزمانش می‌گوید و او نیز بلافاصله دستور تشکیل کمیته‌ای برای بررسی وضعیت همرزمان بارزانی را می‌دهد و سرانجام تصمیم کمیته این می‌شود که همه آن‌ها در شهر وریویسکی جمع شوند، بنابراین نامبرده در ماه نوامبر ١٩٥١ به شهر وریویسکی در شوروی می‌رود.

پس از انقلاب ١٤ ژوئیه ١٩٥٨ در عراق و بازگشت ژنرال مصطفی بارزانی، در ٢٥ فوریه ١٩٥٩ و بر اساس هر دو ماده سوم و هفتم و بند (الف) از ماده دهم و کاربست ماده (١١) با استناد به قانون اصلاح‌شده شماره ١٩ در سال ١٩٥٩، خود و همرزمانش مشمول عفو عمومی شدند. 

در سال ١٩٥٨ جمهوری عراق به ریاست عبدالکریم قاسم تأسیس می‌شود، نامبرده در ١٦ آوریل ١٩٥٩ به همراه همرزمانش با کشتی گروزیا از طریق بندر بصره در جنوب جمهوری عراق به کردستان بازگشت.

سال ١٩٦١ شرکت انقلاب ایلول کرد، در جنگ‌های پل بلبل و سرسنگ شرکت کرد، در ٢٣ نوامبر در جنگ دشت سلیوانا و از ٧ تا ١٢ دسامبر در جنگ گلی زاویته شرکت کرد، پس از توافق ١١ مارس ١٩٧٠ نماینده شیخ‌های بارزان در دشت زێ شد.

سال ١٩٧٥ پس از شکست انقلاب ایلول به زادگاه خود بازگشت، از ٢٥ دسامبر ١٩٨٥ تا ١٥ فوریه ١٩٨٧ چندین بار توسط دولت عراق دستگیر شد، سال ١٩٩١ در قیام شهر دهوک شرکت کرد، در ١٦ اوت ١٩٩٦ در چارچوب جشن‌های یوبیل طلایی به خاطر مبارزه و مقاومت در دومین انقلاب بارزان، جمهوری دموکراتیک کردستان، مسیر به سوی اتحاد جماهیر شوروی، انقلاب ایلول، انقلاب گولان و قیام توسط رئیس مسعود بارزانی مدال بارزانی نامی به وی اعطا شد. 

منابع:
  1. حامد گوهری، مدال بارزانی بالاترین نشان افتخار، جلد دوم، (هولیر - چاپخانه حاجی هاشم - ٢٠١٥م).

  2. حیدر فاروق السامرائي، ضیاء جعفر ودوره‌ السیاسي و الاقتصادي في العراق، (لندن – دارالحكمة - ٢٠١٦م).

  3. شعبان علی شعبان، هندی زانیاری سیاسی و مێژووی (اطلاعاتی سیاسی و تاریخی)، چاپ سوم، (هولیر - چاپخانه روژهلات - ٢٠١٣م).

  4. شوکت شیخ یزدین، یوبیل طلایی پیشمرگه، چاپ اول، (پیرمام - چاپخانه خبات - ١٩٩٦م).

  5. عمر فاروقی، سردار دانا زندگی و مبارزات مرحوم ملا مصطفی بارزانی، چاپ دوم، (هولیر - چاپخانه وزارت آموزش و پرورش - ٢٠٠٢م).

  6. عبدالرحمن ملا حبیب ابوبکر، عشیره بارزان بین ١٩٣١ - ١٩٩١، چاپ اول، (اربیل - چاپخانه وزارت فرهنگ – ٢٠٠١م).

  7. عبدالله غفور، فرهنگ جغرافیای اربیل، (اربیل - چاپخانه حاجی هاشم - ٢٠١٥م).

  8. کاروان محمد مجید، بارزانی‌ها از مهاباد تا شوروی، چاپ اول، (سلیمانیه - چاپخانه پیوند - ٢٠١١م).

  9. مجله هتاو، شماره ١٥٤، سال ششم، اربیل، چاپخانه کردستان، جمعه، ١٥ آوریل ١٩٥٩.

  10. در چارچوب مراسم‌های یوبیل طلایی، رئیس مسعود بارزانی مدال بارزانی را به مبارزان و مادران شهید اعطا می‌کند، مجله گولان، ارگان حزب دموکرات کردستان، شماره ٨٤، اربیل، ١ سپتامبر ١٩٩٦م.

  11. مسعود بارزانی، بارزانی و جنبش آزادی‌خواه کرد ١٩٣١ - ١٩٥٨، (دهوک - چاپخانه خبات - ١٩٩٨م).

  12. نجفقلی پسیان، از مهاباد خونین تا کرانه‌های ارس، ترجمه: شوکت شیخ یزدین، چاپ اول، (پیرمام - یوبیل طلایی حزب دموکرات کردستان - ١٩٩٦م).

  13. آرشیو هیئت دائره‌المعارف حزب دموکرات کردستان.